ابراهيم اصلاح عربانى

128

كتاب گيلان ( فارسى )

طرفداران خود به عنوان قهر و تعرض رشت را ترك كرده عازم تهران شد . محمد ولى خان سپهدار حاكم گيلان طى تلگرافى كه در ماه صفر 1325 قمرى به سردار منصور مخابره كرده مىنويسد : « حاج خمامى به طور قهر عازم تهران . علماى ديگر هم حركت مىكنند ! » « 17 » در كتاب آبى ، شامل گزارشهاى محرمانه وزارت امور خارجه انگليس درباره انقلاب مشروطيت ايران به عزيمت حاجى خمامى از رشت اشاره شده است : « در ظرف اين ماه انجمن ولايتى گرفتار چندين پارتى مخالفت گرديد به طورىكه رقابت و ضديت ايشان با يكديگر سبب اغتشاش و بىنظمى بسيار گشت . يكى از اعاظم ملاها با بسيارى از اصحاب و مريدان عازم تهران گرديد و دستهء ديگرى از اتباعش شهر را ترك نموده خارج شهر در چادرها منزل گرفتند . اگرچه ظاهرا تاكنون نفاق باقى است ولى چندان شدتى ندارد . » « 18 » اقدامات مختلف براى بازگرداندن حاجى خمامى به جائى نرسيد و وى به اتفاق چند تن از همراهان خود وارد تهران شد . پس از مذاكره با زعماى مجلس ظاهرا به قبول تقاضاى آنان در مورد عدم مخالفت با مشروطيت تن در داده به رشت مراجعت كرد . اما پس از بازگشت به رشت بار ديگر مخالفت را از سر گرفت . يك سال بعد در ماه محرم 1326 قمرى مؤلف تاريخ بيدارى ايرانيان از كشته شدن او خبر داده مىنويسد : « مسموع شد حاجى خمامى را در رشت كشته‌اند . » « 19 » و چند روز بعد نيز مىنويسد : « مسموع گرديد جنازه حاجى خمامى را آورده‌اند تهران كه ببرند قم دفن نمايند . » « 20 » به طورىكه گذشت مردم رشت به عللى چند اعتصاب كرده در كنسولگرى انگليس متحصّن شدند . مؤلف كتاب گيلان در جنبش مشروطيت به نقل از رحيم شيشه‌بر ، يكى از پيش‌كسوتان مشروطيت ، در مورد اعتصاب و تحصن و سبب و انگيزه آن مىنويسد : « ميرزا تقى خان ميراب با يكى از سميعيها اختلاف ملكى پيدا كرده بود كه اختلاف مزبور سرانجام به صلح و سازش پايان يافت . حكمران گيلان كه از اين اختلاف استحضار داشت متعاقب ختم غائله و سازش طرفين ، حقوق ديوانى را على الرسم مطالبه كرد و آنها پاسخ دادند سوءتفاهمى پيش آمده بود كه به حمد الله رفع شده و با عدم طرح اختلاف در محضر ايالت ، حقوق و عوارض ديوانى نيز به آن تعلق نمىگيرد . اما جواب مزبور ايالت را قانع نساخت و همچنان به وصول عوارض پافشارى نمود . متداعيين كه نمىتوانستند با قدرت حاكم ستيز كنند به قونسولخانه انگليس رفته متحصّن شدند . مجامع سرّى و انجمنهائى كه براى به دست آوردن آزادى تلاش مىكردند از فرصت استفاده كرده به عنوان نداشتن امنيت به متحصنين پيوستند و در تلگرافى كه به مركز مخابره شد مطالبه قانون و آزادى كردند . » « 21 » چون از طرفى متحصنين حاضر نبودند به تحصّن خاتمه بدهند و هرروز تعداد آنان افزايش مىيافت و از طرف ديگر در تلگرافى كه توسط مسئولين رشت به مركز مخابره شده بود اجتماع مردم در كنسولگرى اجتماع عده‌اى رجاله معرفى گرديده بود جرج چرچيل كاردار سفارت انگليس براى رسيدگى به جريان امر وارد رشت شد . كاردار سفارت پس از آن‌كه دريافت اجتماع مردم ارتباطى با رجاله‌ها ندارد و متحصنين غالبا افراد محترمى از طبقات مختلف هستند با نمايندگان متحصنين به مذاكره و تبادل نظر پرداخت . از جمله نمايندگان مردم ملك الحكما و رحيم شيشه‌بر بودند كه با صراحت به كاردار سفارت انگليس اظهار داشتند مردم خواهان حكومت مشروطه هستند و قانون و آزادى و عدالتخانه مىخواهند . چرچيل قول داد كه خواستهاى مردم را به اطلاع دولت متبوع خود برساند و به نحو مطلوب از اين خواستها حمايت نمايد . مردم نيز به تحصّن پايان بخشيده متفرق شدند . هنگام وقوع حادثه اختلاف و تحصّن مردم انجمن ستار و ساير انجمنهائى كه توسط آزاديخواهان گيلان بعد از انجمن ستار تأسيس شده بودند جلسات خود را مخفيانه تشكيل داده فعاليت مىكردند . محرك و مشوق مردم نيز در اعتصاب و تحصّن ، اعضاء و افراد وابسته به اين انجمنها مخصوصا انجمن سرّى ستار بودند . پس از تحصّن چون فرمان مشروطيت به امضاء رسيده بود انجمنها هم فعاليت خود را علنى ساختند و با آن‌كه ظاهرا مقصود حاصل شده بود نه‌تنها به تعطيل انجمنها مبادرت نورزيدند بلكه فعاليتهاى خود را تشديد كردند . مهم‌ترين كميته‌هاى گيلان پس از كميته ستار عبارت بودند از : كميته برق ، انجمن ملى ، كميته انزلى ، انجمن عدالت انزلى و انجمن اخوّت . كميته ستار ابتدا مركب از هفت نفر بود كه سه تن از آنها ارمنى و بقيه مسلمان بودند ؛ بعدها به تدريج كسان ديگرى نيز بر اين عده اضافه شدند . افرادى كه در طول فعاليت كميته ستار به عضويت آن درآمدند عبارتند از معز السلطان و سه برادرش كريم خان رشتى ، عميد السلطان و احمد على خان ، يپرم خان ، حسين كسمائى ، سيد يحيى ندامانى ( ناصر الاسلام ) ، على محمّد خان تربيت ، حاجى حسين اسكندانى ، جواد خان ناصر الملكى ، مشهدى مختار اردبيلى ، آقا گل اسكندانى ( ميخ‌فروش ) ، رحيم شيشه‌بر ، ميرزا محمد على مغازه ، آرداشس و نرسس . احمد كسروى در مورد پديد آمدن كميته ستار و اعضاى پيوسته و وابسته آن چنين مىنويسد : « چون كميته سوسيال دموكرات قفقاز هوادار آزادى ايران بود و كسانى از سردستگان آذربايجانى با كميته پيوستگى داشتند . . . اينان نيز با همداستانى از كميته چشم به سوى گيلان داشتند و چون معز السلطان و ياران او آگاه شدند بىدرنگ به همدستى برخاستند . ميرزا كريم خان به قفقاز رفته با كاركنان كميته آشنا گرديد و از آنجا دسته‌اى از داوطلبان را با ابزار فراوان همراه آورد . اينان نخست انجمن پنهانى به نام كميته ستار پديد آوردند كه ما از اندامهاى آن

--> ( 17 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ناظم الاسلام كرمانى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1347 ، بخش دوم ، صفحه 128 . ( 18 ) . كتاب آبى ، گزارشهاى محرمانه وزارت امور خارجه انگليس . . . ، نشر نو ، جلد اول ، صفحه 37 . ( 19 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ناظم الاسلام كرمانى ، بنياد فرهنگ ايران ، 1347 ، بخش دوم ، صفحه 279 . ( 20 ) . همان كتاب ، صفحه 284 . ( 21 ) . گيلان در جنبش مشروطيت ، ابراهيم فخرائى ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، چاپ سوم ، 1356 ، صفحه 58 .